معرفی چند روش خلاقیت

با پيشرفت روز افزون دانش و تكنولوژي و جريان گسترده اطلاعات، امروزه جامعه ما نيازمند آموزش مهارت‌هايي است كه با كمك آن بتواند همگام با توسعه علم و فناوري به پيش برود. هدف بايد پرورش انسان‌هايي باشد كه بتوانند با مغزي خلاق با مشكلات روبرو شده و به حل آنها بپردازند. به گونه‌اي كه انسان‌ها بتوانند به خوبي با يكديگر ارتباط برقرار كرده و با بهره گيري از دانش جمعي و توليد افكار نو مشكلات را از ميان بردارند. امروزه مردم ما نيازمند آموزش خلاقيت هستند كه با خلق افكار نو به سوي يك جامعه سعادتمند قدم بردارند. رشد فزاينده اطلاعات، سبب شده است كه هر انساني از تجربه و علم و دانشي برخوردار باشد كه ديگري فرصت كسب آنها را نداشته باشد، لذا به جريان انداختن اطلاعات حاوي علم و دانش و تجربه در بين انسان‌ها يكي از رموز موفقيت در دنياي امروز است. هيچ كس قادر نيست به ميزان اطلاعات واقعي هر كس كه در گوشه ذهن او نهفته است پي ببرد. اين اطلاعات زماني به حركت در مي‌آيد كه انگيزه‌اي قوي سبب رها شدن آن به بيرون ذهن مي‌شود. در اين مرحله انسان‌ها به سرنوشت يكديگر حساسند و در جهت رشد يكديگر مي‌كوشند و در نهايت سبب مي‌شود جرياني ازعلم و دانش و تجربيات ميان آنها جاري شود كه همين امر زمينه‌ساز نوآوري و خلاقيت خواهد بود.

يكي از عوامل مؤثر در بروز خلاقيت در يك جامعه، زمينه‌سازي و بسترسازي در بين انسان‌ها جهت ايجاد فرهنگي است كه در آن همگان در تلاش براي رشد دادن ديگري هستند و با تأثير بر روي يكديگر به پيشرفت جامعه كمك مي‌كنند.

يكي از شرايط لازم براي پديدار شدن افكار نو، وجود آرامش براي مغز است. به همين خاطر لازم است انسان‌ها بكوشند در جامعه شرايطي پديد آيد كه در بستر آن مغز بينديشد و تكامل يابد و سبب ساز افكار نو شده و شرايط براي سازندگي در جامعه مهيا شود. با افزايش سپرده‌گذاري‌هاي اخلاقي مي‌توان شرايط را براي شكل گيري يك محيط آرامبخش در جامعه فراهم كرد. كاهش سپرده‌گذاري‌هاي اخلاقي در جامعه سبب مي‌شود كه زمينه براي گسسته شدن روابط اجتماعي گسترش يابد و با سست شدن پيوندهاي اجتماعي، شرايط لازم براي بروز خلاقيت در جامعه سخت تر مي‌شود. زيرا فرصتي براي تفكر كردن وجود نخواهد داشت.

 

تعريف خلاقيت

از خلاقيت تعريف‌هاي زيادي شده است. در اينجا برخي از تعاريف مهم را مورد برسي قرار مي‌دهيم:

خلاقيت يعني تلاش براي ايجاد يك تغيير هدفدار در توان اجتماعي يا اقتصادي سازمان. خلاقيت بكارگيري توانايي‌هاي ذهني براي ايجاد يك فكر يا مفهوم جديد است. خلاقيت يعني توانايي پرورش يا به وجود آوردن يك انگاره يا انديشه جديد (در بحث مديريت نظير به وجود آوردن يك محصول جديد است)

خلاقيت عبارت است از طي كردن راهي تازه يا پيمودن يك راه طي شده قبلي به طرزي نوين.

 

تعريف خلاقيت از ديدگاه روانشناسي

خلاقيت يكي از جنبه‌هاي اصلي تفكر يا انديشيدن است. تفكر عبارت است از فرايند بازآرايي يا تغيير اطلاعات و نمادهاي كسب شده موجود در حافظه درازمدت. تفكر بر دو نوع است:

تفكر همگرا: تفكر همگرا عبارت است از فرايند بازآرايي يا دوباره سازي اطلاعات و نمادهاي كسب شده موجود در حافظه درازمدت.

تفكر واگرا: تفكر واگرا عبارت است از فرايند تركيب و نوآرايي اطلاعات و نمادهاي كسب شده موجود در حافظه درازمدت، خلاقيت يعني تفكر واگرا.

براساس اين تعريف خلاقيت ارتباط مستقيمي با قوه تخيل يا توانايي تصويرسازي ذهني دارد. اين توانايي عبارت است از فرايند تشكيل تصويرهايي از پديده‌هاي ادراك شده در ذهن و خلاقيت عبارت است از فرايند يافتن راه‌هاي جديد براي انجام دادن بهتر كارها؛ خلاقيت يعني توانايي ارائه راه حل جديد براي حل مسائل؛ خلاقيت يعني ارائه فكرها و طرح‌هاي نوين براي توليدات و خدمات جديد و استمرار آن پس از غيبت آن پديده‌ها.

 

تعريف خلاقيت از ديدگاه سازماني

خلاقيت يعني ارائه فكر و طرح نوين براي بهبود و ارتقاء كميت يا كيفيت فعاليت‌هاي سازمان؛ مثلاً افزايش بهره‌وري، افزايش توليدات يا خدمات، كاهش هزينه‌ها، توليدات يا خدمات از روش بهتر، توليدات يا خدمات جديد و غيره.

روبرت جي استرنبرگ و ليندااي اوهارا در بررسي‌هاي خود شش عامل را در خلاقيت افراد مؤثر دانسته‌اند:

1- دانش: داشتن دانش پايه‌اي در زمينه‌اي محدود و كسب تجربه و تخصص در ساليان متمادي.

2- توانايي عقلاني: توانايي ارائه ايده خلاق از طريق تعريف مجدد و برقراري ارتباطات جديد در مسائل.

3- سبك فكري: افراد خلاق عموماً در مقابل روش ارائه شده از طرف سازمان و مديريت ارشد، سبك فكري ابداعي را بر مي‌گزينند.

4- انگيزش: افراد خلاق عموماً براي به فعل در آوردن ايده‌هاي خود برانگيخته مي‌شوند.

5- شخصيت: افراد خلاق عموماً داراي ويژگي‌هاي شخصيتي مانند مصر بودن، مقاوم بودن در مقابل فشارهاي بيروني و داخلي و نيز مقاوم بودن در مقابل وسوسه همرنگ جماعت شدن هستند.

6- محيط: افراد خلاق عموماً در داخل محيط‌هاي حمايتي بيشتر امكان ظهور مي‌يابند.

اين محققان مشخص كردند كه عمده‌ترين دليل عدم كارايي برنامه‌هاي آموزش خلاقيت تاكيد صرف اين برنامه‌ها بر تفكر خلاق به عنوان يكي از شش منبع مؤثر در خلاقيت مي‌باشد. جايي كه ساير عوامل نيز تأثير بسزايي در موفقيت و شكست برنامه‌هاي آموزشي خلاقيت ايفا مي‌كنند جورج اف نلر در كتاب هنر و علم خلاقيت براي خلاقيت مراحل چهارگانه: آمادگي، نهفتگي، اشراق و اثبات را ذكر كرده است.

از اين ديد، افراد خلاق ابتدا با مسئله يا يك فرصت آشنا شده و سپس از طريق جمع آوري اطلاعات با مسئله يا فرصت مورد نظر درگير مي‌شوند. در مرحله بعد افراد خلاق روي مسئله تمركز مي‌كنند، در اين مرحله فعاليت ملموسي مشاهده نمي‌شود و فرد سعي در نظم دادن تفكرات، انديشه‌ها، تجارب و زمينه‌هاي قبلي خود جهت نيل به يك ايده دارد. درگيري ذهني عميق فرد (خودآگاه و ناخودآگاه) فراهم كردن فرصت (جهت تفكر بر مسئله) منجر به خلق و ظهور ايده‌اي جديد و بديع مي‌شود. در نهايت فرد خلاق در صدد برمي‌آيد صلاحيت و پتانسيل ايده خويش را به اثبات برساند.

 

نوآوري

منظور از نوآوري خلاقيت متجلي شده و به مرحله عمل رسيده است، به عبارت ديگر نوآوري يعني انديشه خلاق تحقق يافته؛ نوآوري همانا ارائه محصول، فرايند و خدمات جديد به بازار است؛ نوآوري بكارگيري توانايي‌هاي ذهني براي ايجاد يك فكر يا مفهوم جديد است.

 

خلاقيت و نوآوري چگونه با هم مرتبط شده‌اند؟

خلاقيت به طور عام يعني توانايي تركيب انديشه‌ها به شيوه‌اي منحصر به فرد يا ايجاد ارتباطي غيرمعمول بين انديشه‌ها. يك سازمان كه مشوق نوآوري است سازماني است كه ديدگاه‌هاي ناشناخته به مسائل يا راه حل‌هاي منحصر براي حل مسائل را ارتقا مي‌دهند. نوآوري فرايند كسب انديشه‌اي خلاق و تبديل آن به محصول و خدمت و يا يك روش عملياتي مفيد است.

 

نوآوري شامل چه چيزهايي است؟

بعضي افراد براين باورند كه خلاقيت ذاتي است، برخي ديگر باور دارند كه با آموزش هركس مي‌تواند خلاق شود. در ديدگاه دوم خلاقيت را مي‌توان فرايندي چهار مرحله‌اي ديد مركب از ادراك، پرورش، الهام و نوآوري. ادراك يعني نحوه ديدن چيزها. خلاق بودن يعني چيزها را از زاويه‌اي منحصر به فرد ديدن. به عبارتي يك كارمند ممكن است راه حل‌هاي يك مسئله را طوري ببيند كه ديگران نمي‌توانند آن طور ببينند. رفتن از ادراك به حقيقت به هر حال فوراً اتفاق نمي‌افتد. در عوض انديشه‌ها از فرايند پرورش مي‌گذرند. بعضي اوقات كاركنان نياز دارند كه در مورد انديشه‌هاي خود تعمق كنند. اين به معناي فعاليت نكردن نيست بلكه در اين مرحله كاركنان بايد داده‌هاي انبوهي را كه ذخيره، بازيابي، مطالعه و دوباره شكل دهي كرده‌اند در نهايت در قالب چيزي جديد بريزند. گذشت ساليان براي طي اين مرحله امري طبيعي است.

در فرايند خلاقيت الهام آن لحظه‌اي است كه تمامي تلاش‌هاي قبلي شما به طور موفقيت آميز به ثمر مي‌رسند. گرچه الهام به شعف مي‌انجامد اما كار خلاقيت تمام نشده است. خلاقيت نياز به تلاشي نوآور دارد. نوآوري يعني گرفتن آن الهام و تبديل آن به توليدي مفيد- خدمت يا روش انجام چيزي. اين گفته را به اديسون نسبت مي‌دهند كه «خلاقيت يعني يك درصد الهام و ۹۹ درصد عرق ريختن» به عبارتي ۹۹ درصد نوآوري را آزمودن، ارزشيابي كردن و باز آزمودن آن چيزهايي تشكيل مي‌دهد كه توسط الهام دريافت شده است. معمولاً در اين مرحله است كه يك فرد ديگران را بيشتر مطلع و درگير آن چيزي مي‌كند كه روي آن كار كرده است.

 

چگونه متغيرهاي ساختاري بر نوآوري اثر مي‌گذارند؟

براساس پژوهش‌هاي گسترده، با توجه به متغيرهاي ساختاري مي‌توانيم سه گزاره را بيان كنيم. اول اين كه ساختارهاي مكانيكي اثري مثبت بر نوآوري دارند زيرا كه تخصص كاري آنها پايين‌تر است، قوانين كمتري دارند و عدم تمركز در آنها بيشتر از ساختارهاي مكانيستي است. همچنين انعطاف پذيري، قدرت انطباق و بارور كردن را كه پذيرش نوآوري‌ها را آسان تر مي‌كند بيشتر مي‌كنند. دوم اين كه دسترسي آسان به منابع فراوان عامل كليدي نوآوري است. فراواني منابع به مديران اين توانايي را مي‌دهد كه بتوانند براي نوآوري هزينه كنند و شكست‌ها را بپذيرند. در نهايت ارتباط بين واحدها با تسريع در كنش متقابل خطوط سازماني به شكستن سدهاي احتمالي در برابر نوآوري مدد مي‌رساند. البته هيچ يك از اين سه متغير نمي‌تواند وجود داشته باشد مگر اين كه مديران ارشد به اين سه عامل متعهد باشند.

 

تکنیک های خلاقیت

تكنیك طوفان ذهنی

طوفان ذهنی كه یكی از شیوه های برگزاری جلسات و مشاوره ودستیابی به انبوهی از ایده ها برای حل خلاق مسائل می باشد در سال ۱۹۳۸ توسط الكس اساسبورن ابداع شد. این واژه هم اكنون در واژه نامه بین المللی وبستر اینگونه تعریف می شود : اجرای یك تكنیك گردهمایی كه از طریق آن گروهی می كوشند راه حلی برای یك مسئله بخصوص یا انباشتن تمام ایده هایی كه بطور خود به خود و درجا به وسیله اعضا ارائه می شود بیابند.

 

تفاوت های طوفان ذهنی فردی و گروهی

طوفان ذهنی فردی باتولید طیف گسترده تری از ایده ها همراه است و كمتر منجر به ایده هایی كارا و عملی می شود. نكته ی جالب توجه این است كه فرد به هنگام انزوا از گروه دیگر ترسی ازانتقاد ندارد و بدون هیچگونه محدودیتی از طرف اعضا برای تجزیه ایده ها آزاد می باشد. اما مزیت طوفان گروهی این است كه مشكلات ایده ی فرد بوسیله تجربه و خلاقیت افراددیگر حل می شود و از بین می رود . اگر بخواهیم نتیجه مطلوبتری از طوفان ذهنی داشته باشیم می توانیم این دو نوع طوفان ذهنی را تركیب كنیم.

 

تكنیك چرا ؟

تكنیك چرا دقیقا مثل چراهای مكرر كودكی است كه كودكان برای گسترش فهم خود از دنیایاطرافشان از والدین می پرسند. اما با این تفاوت كه در بزرگسالی باید یاد گرفته هایمان را زیر سوال ببریم سادگی این تكنیك باعث شده است، بسیاری از مردم متوجه اهمیت و نقش آن نشوند و این تكنیك برای ایده یابی و ایده پردازی به كار می رود. به عنوان مثال برای شناسایی و تعریف درست و كامل مسئله می توان از این تكنیك استفاده كرد. بلكه استفاده از این تكنیك به ما كمك می كند تا موقعیت و وضعیت را بهتر وروشنتر مشخص كنیم و در فرآیند آن به ایده های جدیدی دست یابیم.

 

تكنیك توهم خلاق

خیلی اوقات آنچه را كه فكر می كنیم واقعیت است، واقعیت نیست. واقعیتها با پنج حس انسان درك می شوند. چیزهایی كه چشم می بیند و طوری كه مغز آن را تفسیر می كند باعث این خطا می شود. چشم می بیند، اما وظیفه ی ذهن چیز دیگری است. كار ذهن مرتب كردن، دسته بندی و قابل فهم كردن جرقه هایی است كه پس از دیدن، مغز آن راایجاد می كند بنابراین تصاویری كه در ذهن است، كپی مستقیم اشیاء نیست بلكه كدهای خلاصه ای است كه از طریق شبكه ی عصبی مغز می رسد.

منظور و هدف این تكنیك این است كه شما بتوانید با قدرت توهم بعضی از اوقات با خطاهای عمدی طور دیگری به مسائل نگاه كرده تا بدین وسیله اصل و واقعیت موضوع را دریابید. این سعی باعث می شود مقداری اطلاعات از شكاف های موجود در بافتهای عصبی، آزاد شده و به وسیله پیوند با اطلاعات قبلی، الگوی ذهنی جدیدی ساخته شود و یا موضوع از الگوی ذهنی قبلی به الگوی دیگری انتقال یابد.

 

تكنیك پی . ام .آی (P.M.I)

یكی از ارزش های این تكنیك آن است كه انسان را مجبور می سازد تا دقایقی بر خلاف قالبهای ذهنی اش تفكر كند و به مرور نسبت به قالب های ذهنی خود آگاه تر و مسلط تر شود، لذا آمادگی ذهنی بیشتری برای خلاقیت پیدا می كند. نام این تكنیك بر گرفته از حروف اول سه كلمه به معنی افزودن، كاستن و جالب می باشد. روش كار چنین است كه ابتدا فرد توجهش را به نكات مثبت موضوع یا پیشنهاد و سپس به نكات منفی و نهایتا به نكات جالب و تازه ی آن كه نه مثبت است و نه منفی، معطوف می كند و در پایان نسبت به تهیه لیست نكات مثبت یامزایای موضوع، لیست موانع، محدودیت ها و نكات منفی موضوع و لیست نكات جالب و تازهی موضوع اقدام می كند. یكی از مهمترین كاربردهای این تكنیك زمانی است كه نسبت به یك قضیه اطمینان داریم نه مواردی كه نسبت به آن شك و ابهام داریم. به عبارت دیگرهر چه نسبت به موضوعی بیشتر بدبین یا خوشبین باشیم استفاده از این تكنیك كار گشاترو اثر بخش تر خواهد بود.

برای یافتن نكات جالب كافی است كه جمله ی (( چقدر جالب می شود اگر ….)) را كامل كنیم.

 

تكنیك DO IT

نام این تكنیك از حروف اول چهار كلمه ی Define به معنی تعریف كردن Open به معنی باز كردن Identify به معنی شناسایی Transform به معنی تبدیل كردن، تشكیل شده است. منظور از انتخاب این واژگان این است كه برای حل مشكل لازم است ابتدا موضوع و مسئله را دقیق تعریف و مشخص نمود و سپس ذهن را برای راه حلها ی مختلف باز نگه داشته تا بهترین راه حل شناسایی و در نهایت آن را به عمل تبدیل كرد.

 

تكنیك شكوفه ی نیلوفر آبی

این تكنیك توسط یاسوآماتسومورا طراحی و ارائه شده است. طرح این ایده بر گرفته از شكوفه نیلوفر آبی می باشد بدین صورت كه گلبرگ های شكوفه نیلوفر آبی به دور یك هسته مركزی خوشه می زنند و از آن نقطه گسترش می یابند. با ایجاد پنجره هایی مشابه با پنجره های مورد استفاده در برنامه كامپیوتری، بخش هایی از یك تابلوی ایده را می توان به صورتی تقسیم بندی كرد كه یك موضوع اصلی برای استخراج ایده در پنجره های جانبی، مورد استفاده قرار گیرد به نوبه خود مراكز مجموعه های جدید پنجره را تشكیل می دهد.

 

تكنیك چه می شود اگر ….؟

به طور كلی برای خلاقیت باید فكر، از قالبهای ذهنی، شرایط موجود، پیش فرض ها، عادات و استانداردها آزاد شود تا بتواندموضوع را از زوایای مختلف رویت و ایده های جدیدی را تداعی كند. بر همین اساس این تكنیك كمك شایانی به آزاد سازی فكر برای جمع آوری ایده های جدید می كند. در این روش توصیه می شود برای یافتن ایده های جدید از سوالات (( چه می شود اگر…؟ استفاده كنید و آن را به قدری تكرار و تمرین كنید كه برایتان یك عادت شود. از این تكنیك میتوان برای یافتن افزایش قدرت خلاقیت بدون داشتن موضوع بخصوصی استفاده كرد، ضمن اینكه بعنوان یك تفریح یا شوخی و سرگرمی در همه ی اوقات قابل استفاده است.

 

تكنیك اسكمپر SCAMPER

این تكنیك كاربرد اصلی آن بر پایه ایده یابی فردی طراحی شده است كه می تواند به نحو بسیار اثر بخشی برای گروه ها نیز مفید باشد. هدف اصلی این تكنیك قدرت تصور است تا آن را در جهات و بعد مختلف وضروری به حركت درآورد. این تحریك بوسیله یك سری سوالات تیپ و ایده بر انگیز صورت می گیرد كه شخص در رابطه با مسئله مورد نظرش از خود سوال می كند و در نهایت با افزایش ایده ها، كیفیت ایده ها تضمین و ارتقاء می یابد. واژه SCAMPER از ابتدای حروف واژه های سوال برانگیزگرفته شده كه در دستیابی ایده های نو بسیار موثر است.

حرف S بر گرفته از كلمه Substitution به معنی جانشین سازی است.

حرف C بر گرفته از كلمه Combine به معنی تركیب كردن است.

حرف A بر گرفته از كلمه Adapt به معنی رفاه، سازگاری و تعدیل كردن است.

حرف M بر گرفته از كلمه Maginfy به معنی بزرگ سازی است .

حرف P بر گرفته از كلمه Put to other uses به معنی استفاده در سایر موارد است.

حرف E بر گرفته از كلمه Ellimination به معنی حذف كردن است.

حرف R بر گرفته از كلمه Reverse به معنی معكوس سازی است.

 

 

تکنیك در هم شكستن مفروضات

یكی از موانع مهم خلاقیت، مفروضات قبلی است كه نا خودآگاه اجازه نمی دهد فكر در همه جهات به حركت در آید بسیاری از مفروضات قبلی ممكن است در اصل همان زمانی كه در ذهن ما ایجادشده اند، غلط باشند، مثل خطر ناك بودن دوچرخه در ذهن كسی كه خواب تصادف شدید بادوچرخه را دیده است. بسیاری از آنها به مرور زمان اعتبارشان را از دست داده اند یابسیاری از آنها به دلیل تغییر شرایط بی اعتبار شده اند. اما مسئله این است كه فردمتوجه این تغییرات و اشتباهات نیست و هنوز با مفروضات قبلی به مسئله نگاه می كند. از آنجایی یكه مفروضات مربوط به قسمت درونی ذهن می شوند و به عبارت دیگر چون آنهاامری درونی هستند نمی توانیم آنها را به تنهایی فسخ یا از فكر خود جدا سازیم. مثل آن چاقو كه نمی تواند دسته اش را ببرد. شناسایی مفروضات خود و دیگران، اولین قدم برای تغییر مفروضات است .

 

تكنیك تجزیه و تحلیل مورفولوژیك

تكنیك تجزیه وتحلیل مورفولوژیك یا ریخت شناسانه كه توسط فریتززویكی ابداع شد، فنی است كه براساس آن پدیده ی مورد نظر از جهت ساختار كلی و ابعاد مختلف مورد تجزیه و تحلیل قرارمی گیرد. به این منظور ابتدا سطوح و ابعاد مختلف موضوع را شناسایی و فهرست می كنیم. برای مثال اگر بخواهیم در مورد بازاریابی یك كالا راههای جدید و بدیعی بیابیم ابتدا باید ابعاد مختلف كالا مثل شكل ظاهری ، كاربردهای آن ، خواص و فواید آن ،وضعیت مشتریان و بازاركالا تبیین و تدوین نمائیم. در این مرحله بایستی سعی كردابعاد كالا را بیشتر مشخص كرد . برای اینكه بتوان ابعاد یك موضوع و اجزای متشكله (متغیرهای) آن را با یكدیگر مقایسه و مرتبط نمود، می توان ابعاد اصلی و اجزای آنهارا برروی دایره ای متحدالمركز نوشته و با چرخاندن دایره های مختلف ، ابعاد و اجزایآنها را با هم مقایسه و ارتباط آنها را حدس زد.

 

تكنیك دلفی

این تكنیك در سال ۱۹۶۴ توسط داكلی و هلمر معرفی شد. بسیار شبیه به تكنیك طوفان ذهنی است بااین تفاوت كه افراد هیچ گاه به صورت گروه در یك جلسه و دور یك میز جمع نمی شوند ودر واقع رویارویی مستقیم رخ نمی دهد. اساساو فلسفه این تكنیك این است كه افراد درتكنیك طوفان فكری بعلت شرم و خجالت نمی توانستند بعضی از ایده هایشان را مطرح نمایند لذا در این روش افراد به صورت كلامی و رودر رو درگیر بحث نمی شوند. بلكه رئیس گروه موضوع را به همه اعلام می كند و سپس هریك از افراد به طور جداگانه ایده هایشان را به صورت كتبی (حتی می تواند بدون ذكر نام باشد) برای رئیس گروه ارسال می كنند .

سپس رئیس گروه تمام ایده های پیشنهادی را برای تك تك اعضا ارسال می كند و از آنهامی خواهد كه نسبت به ایده های پیشنهادی دیگران فكر كنند و اگر ایده ی جدیدی به نظرشان می رسد به آنها اضافه كنند . این عمل چندین بار تكرارمی شود تا درنهایت اتفاق آرا بدست آید. فن دلفی شامل دعوت به مشورت و مقایسه ی قضاوت های بی نام چندنوبتی اعضا ی یك تیم در باره تصمیم یا مسئله می شود.

 

چه موقع از فن دلفی استفاده می شود ؟

۱- هنگامی كه می خواهید نظر اعضای یك تیم را در مورد شخصی به دست آورید بی آنكه روبرو شدن آنان سبب احتمال خطا در قضاوت شود.

۲- هنگامی كه اعضای یك تیم در یك جا مستقر نباشند.

۳- زمانی كه لازم است اعضای تیم نسبت به تصمیمی كه می گیرند و عواقب آن به طور كامل آگاه و مسئول باشند.

۴- هنگامی كه حضور چهره های بالادست و فشار همتایان بر تصمیم گیری اثر می گذارد.

تكنیك استخوان ماهی (علت و معلول )

یكی از روش های بسیار سودمند برای شناسایی مسائل نمودار استخوان ماهی است. نمودار استخوان ماهی كه گاهی به آن نمودار ایشیكاوا نیزمی گویند توسط پرفسور كائور ایشكاوا از دانشگاه توكیو طراحی شد. هدف اصلی اینتكنیك، شناسایی و تهیه فهرستی از كلیه علل احتمالی مسئله مورد نظر است. این تكنیك در درجه اول یك تكنیك گروهی شناسایی مسئله است اما توسط افراد قابل استفاده است.